انجمن اپتیک و فوتونیک ایران

انجمن اپتیک و فوتونیک ایران

صدانتمیزگرد طبیعتگرایی با حضور حسین شیخرضایی، علی حسینخانی و حسن امیریآرا میزگرد طبیعتگرایی با حضور حسین شیخرضایی، علی حسینخانی و حسن امیریآرا فلسفه زیر چتر علم منبع: روزنامه اعتماد، شماره ۵۲۵۰، چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۱ محسن آزموده :مباحث و آثار فلسفی میان اهل فرهنگ در ایران بسیار طرفدار دارند. اما در میان این آثار پرمخاطب کمتر نامی از مفهوم طبیعتگرایی یا طبیعیگرایی (naturalism) به میان میآید و اصطلاح رایج ناتورالیسم در میان اهل فرهنگ بیشتر به عنوان یک مکتب یا جریان ادبی شناخته شده است. این در حالی است که به نظر میرسد امروزه طبیعتگرایی، گرایش یا بحث غالب در مجامع علمی فلسفی در جهان است. در نتیجه این کنجکاوی برای مخاطب پدید میآید که طبیعتگرایی یعنی چه و چرا این قدر مورد توجه است؟ در جامعه ما که در ظاهر اینقدر به مباحث فلسفی علاقهمند است، چرا در اینباره این اندازه کم بحث میشود و در مورد آن کتاب یا مقاله بسیار اندک است؟ برای پاسخ به این پرسشها، نزد سه تن از اعضای هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران رفتیم. حسین شیخرضایی، علی حسینخانی و حسن امیری آرا، پژوهشگران فلسفه هستند و هر یک در این زمینه، نوشتهها و مقالات قابل توجهی نگاشتهاند. یکی از انگیزههای ما از پرداختن به این موضوع، همایشی با موضوع طبیعتگرایی بود که در اسفندماه سال ۱۴۰۰ در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار شد. در این همایش شمار زیادی از چهرههای فلسفی بینالمللی حضور داشتند. همین رویداد و اقبال شایان توجه متخصصان فلسفه از سراسر دنیا، نشانگر اهمیت و رواج بحث درباره طبیعتگرایی در روزگار ما است. علاقهمندان به مباحثی که آن اساتید ارایه کردند، برای استفاده از فایل دیداری و شنیداری همایش
موضوع: | بازدید: 205
برچسب‌ها:
+ مشاهده شده در يکشنبه 19 تير 1401 ساعت 2:52 توسط انجمن اپتیک و فوتونیک ایران

صدانتنوشتار «دفاع از “اصالت فرهنگ” ملکیان» به قلم حسین حسینیدفاع از “اصالت فرهنگ” ملکیان به قلم حسین حسینی استاد ملکیان هم مثل هر متفکر دیگری قابل نقد است و تبعا نمیتوان همهی آرای ایشان را دربست پذیرفت یا یکسره رد کرد. خودشان هم نشان دادهاند که مدافع نقد و نقادیاند و چنین رویکردی را در آثارشان میبینیم. در این نوشتهی کوتاه به توضیح نظریه “اصالت فرهنگِ” استاد ملکیان و دفاع از آن میپردازم. در نوشتههای بعدی امیدوارم نقدهایی هم که به آرای ایشان به نظرم میرسد، مطرح کنم. برای نمونه، با جبرگرایی ایشان مخالفم و به نظرم، این جبرگرایی با تمام پروژه فکری ایشان مانند اصالت فرهنگ، عقلانیت و معنویت یا دغدغهی اصلاحگری فردی و اجتماعی در تضاد جدی است. در ابتدا باید گفت که ملکیان به هیچ وجه کار سیاسی یا اقتصادی را کماهمیت نمیداند. اصلا مگر میشود سیاست و اقتصاد را دستکم گرفت و به زندگی خود ادامه داد؟ سیاست است که روابط داخلی و خارجی مربوط به قدرت را سامان میدهد و تاثیر آن در زندگی هر روز ما غیر قابل انکار است. اقتصاد هم چه در جنبهی فردی و چه در بُعد اجتماعی آن امری حیاتی است. بدون پول، خوراک، پوشاک و سقفی که بالای سرمان باشد، یک روز هم شاید نتوان زیست و مطمئنا استاد ملکیان هم از این امور حیاتی غافل نبوده و نیست و نمیتواند باشد. ایشان در واقع، منتقد “اصالتِ” سیاست یا “اصالتِ” اقتصاد است؛ یعنی این تصور نادرست که با تغییر رژیمهای سیاسی یا اقتصادی، همه چیز درست میشود. اما تجربههای تاریخی، بارها نشان داده است که کارهای صرفا سیاسی، همواره پُرهزینه و کمنتیجه بوده است. برای نمونه، بسیاری از چریکهایِ چپ که میدانستند در
موضوع: | بازدید: 213
برچسب‌ها:
+ مشاهده شده در دوشنبه 13 تير 1401 ساعت 11:57 توسط انجمن اپتیک و فوتونیک ایران

صدانت درسگفتارهای بازخوانی کتاب نیروی حال اکهارت تُله با تدریس ایرج شهبازیشش سخنرانی، درباره “خودشناسی و زیستن در زمان حال” در جلسات مربوط به “بازخوانی کتاب نیروی حال”، از اکهارت تُله، ایراد شدهاند به شما تقدیم کردم که به لطف حق، با استقبال خیلی خوب علاقهمندان روبهرو شد. ازآنجاکه اندیشۀ «زیستن در زمان» حال مانند یک شمشیر دولبه است و میتواند آسیبهای زیادی به بار بیاورد، لازم دیدم باز هم یادآوری کنم که همواره باید مراقب باشیم، به نام زندگی در زمان حال، از گذشته و آینده غافل نشویم. به همین سبب یک سخنرانی کوتاه را که در سال ۱۳۹۵ در پژوهشگاه علوم انسانی ارائه کردهام، به شما تقدیم میکنم. هدف این سخنرانی آن است که تبیینی از زندگی در زمان حال به دست بدهد که با درسآموزی از گذشته و برنامهریزی برای آینده تعارضی نداشته باشد. در آغاز بخش پنجم نیروی حال نیز به همین مسأله اشاره کردهام، ولی در اینجا، به تفصیل بیشتری، این موضوع مهم بررسی میشود. پیشاپیش به خاطر برخی مطالب تکراری در این سخنرانی از شما پوزش میطلبم، ولی باور دارم که این سخنرانی میتواند تکمیلکنندۀ مباحث پیشین باشد و به برخی از پرسشها و نقدهای نظریۀ زیستن در زمان حال پاسخ بدهد. از کسانی که این هفت سخنرانی را گوش میکنند، خواهشمندم که کتابهای اکهارت تله را با دقت تمام بارها بخوانید و در آنها تأمل کنید. این سخنرانیها به هیچ وجه شما را از آن کتابهای عمیق و ارزشمند بینیاز نمیکنند. هدف این سخنرانیها ارائۀ چارچوب اصلی اندیشۀ اکهارت تُله است و مطالب مهمی در لابهلای کتابها هست که در این سخنرانیها نیامدهاند. آثاری که پیشنهاد میکنم در کنار این سخنرانیها، از آنها بهره ببرید، عبارتند از: ۱) آدمی دیگر (قدرت حا
موضوع: | بازدید: 240
برچسب‌ها:
+ مشاهده شده در شنبه 11 تير 1401 ساعت 1:15 توسط انجمن اپتیک و فوتونیک ایران

صدانتنوشتار «دفاع از “اصالت سیاست” ملکیان» به قلم حسین حسینیدفاع از “اصالت سیاست” ملکیان به قلم حسین حسینی استاد ملکیان هم مثل هر متفکر دیگری قابل نقد است و تبعا نمیتوان همهی آرای ایشان را دربست پذیرفت یا یکسره رد کرد. خودشان هم نشان دادهاند که مدافع نقد و نقادیاند و چنین رویکردی را در آثارشان میبینیم. در این نوشتهی کوتاه به توضیح نظریه “اصالت فرهنگِ” استاد ملکیان و دفاع از آن میپردازم. در نوشتههای بعدی امیدوارم نقدهایی هم که به آرای ایشان به نظرم میرسد، مطرح کنم. برای نمونه، با جبرگرایی ایشان مخالفم و به نظرم، این جبرگرایی با تمام پروژه فکری ایشان مانند اصالت فرهنگ، عقلانیت و معنویت یا دغدغهی اصلاحگری فردی و اجتماعی در تضاد جدی است. در ابتدا باید گفت که ملکیان به هیچ وجه کار سیاسی یا اقتصادی را کماهمیت نمیداند. اصلا مگر میشود سیاست و اقتصاد را دستکم گرفت و به زندگی خود ادامه داد؟ سیاست است که روابط داخلی و خارجی مربوط به قدرت را سامان میدهد و تاثیر آن در زندگی هر روز ما غیر قابل انکار است. اقتصاد هم چه در جنبهی فردی و چه در بُعد اجتماعی آن امری حیاتی است. بدون پول، خوراک، پوشاک و سقفی که بالای سرمان باشد، یک روز هم شاید نتوان زیست و مطمئنا استاد ملکیان هم از این امور حیاتی غافل نبوده و نیست و نمیتواند باشد. ایشان در واقع، منتقد “اصالتِ” سیاست یا “اصالتِ” اقتصاد است؛ یعنی این تصور نادرست که با تغییر رژیمهای سیاسی یا اقتصادی، همه چیز درست میشود. اما تجربههای تاریخی، بارها نشان داده است که کارهای صرفا سیاسی، همواره پُرهزینه و کمنتیجه بوده است. برای نمونه، بسیاری از چریکهایِ چپ که میدانستند در
موضوع: | بازدید: 223
برچسب‌ها:
+ مشاهده شده در شنبه 11 تير 1401 ساعت 1:15 توسط انجمن اپتیک و فوتونیک ایران

صدانتگفتار مصطفی ملکیان در نشست رونمایی از کتاب فلسفه سیاسی؛ ضرورت جمع عقلانیت و اخلاق در سیاستگفتار مصطفی ملکیان در نشست رونمایی از کتاب فلسفه سیاسی ضرورت جمع عقلانیت و اخلاق در سیاست محسن آزموده روزنامه اعتماد، شماره ۵۲۴۲، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱ درآمد: مصطفی ملکیان، پژوهشگر نامآشنای فلسفه و اخلاق در ایران در یک دهه اخیر، عمدتا بر اصالت فرهنگ و اولویت فرد و توجه به درونیات انسان یعنی باورها، احساسات و خواستههای او تاکید داشته و کمتر به اصلاحات اجتماعی و مهمتر از آن نهاد سیاست پرداخته است. از این رو مقدمه تحلیلی و خواندنی او بر کتاب «فلسفه سیاسی» (درآمدی کامل) میتواند نشانگر چرخش یا تحولی -ولو ناچیز- در دیدگاههای او تلقی شود. او البته در بخش پرسش و پاسخ نشست رونمایی این کتاب به روشنی گفت که قبلا به اهمیت سعادت جمعی به عنوان شرط حصول سعادت فردی، کمتر توجه داشته است. ملکیان البته بلافاصله تاکید کرد، هنوز هم میزان تاثیر قوت فرد را در برابر جامعه کم نمیداند و اصلاح فرهنگی را پایدارتر و ماندگارتر تلقی میکند، ضمن آنکه معتقد است اصلاحات سیاسی و اجتماعی تنها موجبات سعادت فردی را ایجاب میکند و لذت و بهروزی بالفعل به خود شهروندان بستگی دارد. آنچه میخوانید گزارشی از سخنرانی مصطفی ملکیان در جلسه رونمایی کتاب «فلسفه سیاسی» (درآمدی کامل) نوشته فیل پاروین و کلر چمبرز است که با ترجمه روان و دقیق جواد حیدری، مترجم و پژوهشگر علوم سیاسی منتشر شده و انتشارات سروش مولانا آن را منتشر کرده است. انگیزه من از پذیرش شرکت در این جلسه نخست ارزش خود کتاب است. این کتاب در میان همه کتابهایی که در باب فلسفه سیاسی نوشته شده و من دیدهام، آموزندهترین است. البته حوزه اصلی کار من فلسفه سیاسی نیست، ام
موضوع: | بازدید: 238
برچسب‌ها:
+ مشاهده شده در شنبه 11 تير 1401 ساعت 1:15 توسط انجمن اپتیک و فوتونیک ایران

صدانتمقاله حسین دباغ با عنوان «مولانا و عشق بی ادب»مولانا و عشق “بی ادب”: چرا تلقی مولانا از عشق می تواند اخلاق سوز باشد؟ حسین دباغ آیا عشق ضرورتا آدمی را اخلاقی تر می کند؟ آیا در ساختار عشق عنصری نهفته است که ضرورتا توانایی اخلاقی زیستن را فراهم می کند؟ به نظر می رسد پاسخ مولانا مثبت باشد. نه تنها آدمیان که حتی شاید حیوانات به باور او با عشق بدل به موجودات اخلاقی تری می شوند. من در این نوشته استدلال می کنم که تقریر مولانا از یک تعارض رنج می برد. او از یک طرف عشق را درمان خودخواهی ما آدمیان می داند که “اخلاق ساز” است ولی از طرفی دیگر وقتی از عالم انسانی ارتفاع میگیرد و عشق را امری الهی قلمداد می کند خاصیت ویرانگری عشق “اخلاق سوز” می شود. پر بیراه نخواهد بود اگر ادعا کنیم که در نزاع میان عقل و عشق، مولانا در چندین جا صراحتا عشق را بالاتر می نشاند. چه آنجا که در داستان بایزید عقل در مقابل عشقِ به حق آواره می شود و کرنش می کند: نقل آمد عقل او آواره شد صبح آمد شمع او بیچاره شد عقل چون شحنهست چون سلطان رسید شحنهٔ بیچاره در کنجی خزید عقل سایهٔ حق بود حق آفتاب سایه را با آفتاب او چه تاب چه آنجا که از استعاره خانه مرغ و مهمانی اشتر در مثنوی و دیوان شمس استفاده می کند و خانه عقل با ورود عشق ویران و خراب می شود: چون به خانه مرغ اشتر پا نهاد خانه ویران گشت و سقف اندر فتاد خانهٔ مرغست هوش و عقل ما هوش صالح طالب ناقهٔ خدا و از بهر مرغ خانه چون خانهای بسازی اشتر در او نگنجد با آن همه درازی آن مرغ خانه عقل است و آن خانه این تن تو اشتر جمال عشق است با قد و سرفرازی اما در نزاع میان اخلاق و عشق، اگر نزاعی در کار باشد، مولانا کدام را برتر می نشاند؟ اگر اخ
موضوع: | بازدید: 213
برچسب‌ها:
+ مشاهده شده در شنبه 11 تير 1401 ساعت 1:15 توسط انجمن اپتیک و فوتونیک ایران

صدانت درسگفتارهای احمد رجبی با عنوان درآمدی به فلسفه متاخر هایدگر، شرح و تفسیر رساله اینهمانی و تمایزدر این درسگفتارها کوشیده شده است از طریق شرح و تفسیر دو نوشتار مهم و مشهور “اصل اینهمانی” و “قوام هستیخداشاختی متافیزیک” از رساله “اینهمانی و تمایز”، درآمدی به چارچوب اندیشه متاخر و پس از گشت هایدگر به دست داده شود. تاکید اصلی در مسیر تفسیر این دو متن، بر مساله امکان عقلانیت و حقیقت در فلسفه است، بدین معنا که بر خلاف دیدگاه رایج، هایدگر متاخر دقیقا دغدغه عقلانیت و مسئولیت آزاد عقلانی انسان در تعلق به افق الزامآور حقیقت را دارد. نقد بنیادینی که او به متافیزیک وارد میکند، برخاسته از بحرانیست که سیر تاریخی متافیزیک به واسطه نگاه بنیادگذارانه میان عقل و وجود تا هگل و نهایتا نیچه به سوی آن پیش رفته، و آن چیزی نیست جز اندراج وجود ذیل عقل خوداندیش و تبدیل آن به اراده به قدرت و بیمعنا شدن افق ظهور و وجود و حقیقت، و بدین ترتیب، بیمعنایی عقل و عقلانیت، و نیز تداوم آن بحران تا کنون در نگاه سلطهگرانه به جهان و انسان. اندیشه متاخر هایدگر و مفاهیم بنیادین آن، نظیر رویداد، پوشیدگی، بیبنیادی، تاریخ و تقدیر وجود و مانند آن، در پرتو این مساله بنیادین شرح و تفسیر میشوند که به چه معنا برای امکان عقلانیت و حقیقت، باید گشودگی عقل به وجود به منزله افق حقیقت، بر اساس احراز و به رسمیت شناختن عرصه مقدم فعل ظهور در تقدم مطلقش و از این حیث در دسترسناپذیریاش از نو طرح شود و چگونه اندیشه هایدگر یکسره معطوف به کشف و نشان دادن چنین ضرورتی به عنوان ضابطه بنیادین پدیدارشناسیست. تفسیر دو متن مذکور، این مجال را فراهم میکند که ساختار اندیشه متاخر هایدگر، فارغ از
موضوع: | بازدید: 257
برچسب‌ها:
+ مشاهده شده در پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت 14:14 توسط انجمن اپتیک و فوتونیک ایران